|
سلام بعد از این همه وقت! اون به من خیلی نزدیکه! و نزدیکتر هم میشه! توی همین امسال! و اسمش همون هدیه ی بی نظیر خداست!
سال 1332 دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روی تخت چوبی نشسته اند و یك ظرف هندوانه قرمز جلوی شان است. دختر خانواده برای دختر همسایه تعریف می كند: آره زری جون، داداش فرمونم وقتی شنید این پسر لاغرمردنی به من متلك گفته همچین زدش كه به سوسك می گفت خرس قطبی. تازه خود داداشم هم گفته می خواد برام یه شوهر خوب پیدا كنه. مادر دختر می گوید: خدا سایهء مرد را از سر هیچ خونه ای ورنداره! سال 1342 پدر خانواده با عصبانیت وارد اتاق می شود و پس از آنكه كمی جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فریاد می زند: دخترهء چشم سفید حالا واسهء من دانشگاه قبول میشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمی گویند آقا رضا غیرتِ تو شكر؟ هیچی دیگه ولش كن فردا می خواهد شلوار مدل برمودایی و مانتوی بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگیره... زن اگر اجنبی ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چی می گویند؟ مادر خانواده با لحن التماس آمیز می گوید: مرد، حالا چرا شلوغش می كنی؟ نوبل و برمودا چیه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همین... این قدر سخت نگیر... بالاخره با اصرارهای مادر، پدر قبول می كند دخترش به دانشگاه برود. وقتی پدر قانع شده سیگارش را روشن می كند و مادر می گوید: مرد، خدا سایهء تو را از سر ما كم نكند! سال 1352 فریادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر می كند: چی؟! می خواهد برود سرِ كار؟! یعنی من این قدر بی غیرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بیآره تو خونه؟ پس من اینجا هویجم؟ مگر این كه بابت این بی آبرویی از روی نعش من رد شوید... كسی از روی نعش مرد خانواده رد نمی شود ولی دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهای پدرش بالاخره سر كار می رود. صدای مادر خانواده به گوش می رسد: مرد، خدا تو را برای ما حفظ كند! سال 1382 مرد خانواده: آخه خانم این چه وضعیه؟ روز اولی كه آمدی خواستگاریم، گفتم دلم نمی خواهد زنم از این مانتوها بپوشد و آرایش كند، گفتی دورهء این اٌمٌل بازی ها گذشته، ما هم گفتیم چشم! بعد گفتی اگر خانه خریدی به جای مهریه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتی، حالا هم می گویی بنشینم توی خانه بچه داری كنم؟ زن: عزیزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق می گیری؟ تمام حقوقت هم بابت كرایه تاكسی، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جریمهء ماشینت می رود. حالا اگر بنشینی توی خانه و از بچه نگه داری كنی هم خرجمان كم می شود هم بچه مان وقتی بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمی برد... آفرین عزیزم ... خدا سایه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد... سال 1482 زن خانواده: عزیزم تو كه انقدر فسیل نبودی. مثلا توی دوستانت به روشن فكری معروفی. آخه چه اشكالی دارد؟ این همه سال ما زن ها بچه دار شدیم حالا به كمك علم چند وقتی هم شما مردها از این كارها بكنید. اصلا مگر نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟ پس از مقداری بحث منطقی مرد بالاخره قبول می كند و نه ماه بعد وقتی بچه بغل وارد خانه می شود زن با عشوه می گوید: مرد ... یعنی سایه تو تا كی بالای سر ماست؟ سال 1582 چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حالیكه سبزی پاك می كنند آهسته مشغول تبادل نظرند. - آره... می گویند هدف این جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست... - حق با آقا جمشیده... ببینید این زن ها چقدر از ما سواستفاده می كنند؟ تا وقتی خونهء بابامونیم باید آشپزی و بچه داری و اینها را یاد بگیریم و توسری بخوریم، بعدش هم بدون مشورت زنمان می دهند و زنمان هم مارا استثمار می كند... - خب می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسم است و... در این حال با ورود خانم یكی از آنها بحث به زیاد بودن گِل سبزی كشیده می شود! زن می گوید: خدا سایهء شما مردها را از سر سبزی ها كم نكند! سال 1882 رادیو، موج FM، شبكهء پیام (صدای یك خانم) بااعلام ساعت نه شب شما خانم های عزیز را در جریان آخرین اخبار رسیده قرار می دهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء نادر از جنس «مرد» از روی كرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این آخرین بازمانده از شاخهء زینتی مردها از این پس نام این موجودات را فقط در كتاب های تاریخ می توان پیدا كرد.
پیرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.
سلام! تصویر مورد علاقه خود را انتخاب كنید . توجه داشته باشید كه رنگ و شكل ، هر دو برای شما خوشایند باشند . سپس توضیح مربوط به هر شكل را در ادامه ی مطلب بخوانید و ببینید چه شخصیتی دارید.
من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم
شب یلدا رو به همه ی دوستای خوشگلم تبریک میگم. امیدوارم یلدای زندگیتون همیشه پابرجا و سفید از برف سعادت باشه
بقیه در ادامه مطلب. حتمن ببینین!
من خیلی خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم… والدینم خیلی کمکم کردند… دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود… فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم… یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی… سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان 500 دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم… اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم… وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… یهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی… ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم… ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم… به خانوادهء ما خوش اومدی! نتیجهء اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید
|
About![]()
من از جهان بي تفاوتي فكرها و حرفها و صداها مي آيم. Archivesآبان 1388بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
مديريت سازمانهاي آموزشي (برترين سايت علمي) |